محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

160

آثار عجم ( فارسى )

كتّاره « 1 » . جامه‌هاى نيم تن ، بر روى لباس پوشيده‌اند ؛ بعضى به دم كلاهشان ، نقش گل و برگ خيلى قشنگ است . [ رك به توضيحات اصلاحى فرصت در اين مورد در ص 395 همين كتاب ] ذكر احوال داراب داراب را نيز داراى اكبر گويند ؛ لقبش شهر آزاد « 2 » است . پس از فوت پدرش - بهمن هماى خواهر داراب كه ارشد بود ، متكفّل امر سلطنت شد . چون داراب به مقام رشد رسيد ، هما ، تاج از سر خود برداشت ؛ بر سر داراب نهاد و بر سرير سلطنتش نشاند و اين 5250 سال بعد از هبوط آدم بود . داراب ملك الملوكى يافت ؛ دار الملك را بابل قرار داد [ و ] در سال دوم سلطنت او ، فليپ « 3 » پدر اسكندر - كه او را فيلقوس مىگفتند - در ماكادونيه « 4 » جلوس نمود . داراب ، لشكرى بر سر او تاخت ، فليپ شكست خورده ، از در پوزش « 5 » درآمد ؛ نزد داراب شاه ، پيشانى بر خاك نهاد . داراب ، عذر گناهش را پذيرفته و ماكادونيه را به دو مسلّم فرمود و باج و خراجى بر او نهاد . و سلطنت داراب را 12 سال نوشته‌اند ؛ پس از آن ، فرزندش ، داراى اصغر ، پادشاه گرديد . و داستانى كه در حقّ داراب گويند كه حرامزاده بود و پس از تولّد ، او را در صندوق نهادند ، در آب افكندند ، افسانهء محض است و بىاصل . بالجمله ، صورتهايى كه در دارابجرد منقوش بر حجر است ، گمانم اين است كه صورت پوزش فليپ - پدر اسكندر - باشد ، به تفصيل مذكور . و نقشهء آن را برداشتم در ورقه به نمرهء 8 .

--> ( 1 ) . پيش از اين مذكور شد كه شمشير راست است كه آن را غدّاره گويند . ( 2 ) . به سكون حرف سيّم است . ( 3 ) . به فتح فاء و كسر لام و سكون ياء مثناة تحتانيّه و باء موحّده در آخر است . در بعضى از نسخ ، فليپ به حذف حرف سيم است كه ياء حطّى باشد . ( 4 ) . سابقا مذكور شد كه شهرى است از يونان . ( 5 ) . بر وزن سوزش ، به معنى عذر است ؛ و گذشت .